تا این اندازه به عرف تنهایی ترانه نزدیک نبوده ام با آنکه بسیار خسته ام اما نمی دانم چه شوقی گم و دور مرا فرا می خواندکه باز برای دستان تو وپرندگان خوابت چیزی بنویسم.... من به هیچ ستاره یی بدگمان نبوده ام پس چرا بایددستان من پراز طوفان وخاکستر شوند حالاباید سکوت کنم برابر سیل گریه ها و دل...باید سکوت کنم وبعد بروم بروم برای یک مشت ستاره یک مشت ترانه خوابهایم را بنویسم...در اندوه بی نهایت این روزگار کنار دستان تو می میرم:..... این را به مرگ آهسته بگو :حوصله گفتن ندارم. با آنکه تا این اندازه به عرف نوشته ها تنها نبوده ام..
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 19:4 توسط کلاغ سیاه
|

تنهایی سخته ولی بی پشتیوانه بودن سخت تر
غربت درد ، دردی که هیچوقت اروم نمیشه
ترس درد سر یا به قوله قدیمیا برادر مرگ
اما اگه ما ادما بتونیم تو زندگیمون یه چیز را یاد بگیریم وهمیشه یادمون باشه که چشمامون را باز نگه داریم وفقط به یک صدا گوش کنیم ، صدای قلبمون، خیلی چیزا عوض میشه ولی به شرطه اینکه چشمارو نبندیم و به سمته اون صدا بریم.
قلب ادم هیچ وقت دروغ نمیگه ولی باید به تمامش گوش داد و نه فقط به اوون بخشی که خدمون میخوایم ، قلب حتی بیشتر از مغز درک میکنه ولی بدونه راهنما ممکنه راهشو گم کنه.
اون صدا جهت را به ما نشون میده و چشمایه باز راهنماش هستند که مسیر را نشون میدن که از بینه ۱۰۰ تا راه که به نظر میاد به سمت صدا میره مناسب ترین راه را انتخاب کنیم که به بیراهه نریم.
حالا مشکله اصلی اینه که اون صدا را بشنوی!
با این همه باید یه چیزی یادمون باشه که اگه تو بیراهه افتادیم و گم شدیم بازم کلی چیز یاد گرفتیم و قویتر شدیم!
نمیگم عاشقم ولی الان یه مدتی هست که یک نفر همیشه تو افکاره من هست که من هیچ وقت فکر نمیکردم اینجوری باهاش اشنا بشم و اون تو قلبم جا پیدا کنه اخه دارم سعی میکنم اون صدا را بشنوم.
حالا هم فقط به خاطره اون و به کمک اون اینجا اومدم و دارم این حرفامو برای اولین بار به زبون میارم
خیلی دوستش دارم چرا هم نداره، برام خیلی عزیزاین غرغروووووو*
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 21:53 توسط کلاغ سیاه
|

بی سلام با فریاد و با اعتراض سکوتم را خرد میکنم . گفتید پروانه ، پروانه کارش چرخیدن به دور شمعه .پروانه کارش عاشقیه مثل شمع که کارش سوختنه .با پرای این شاپرک چه کردید شمع نما ها.وقتی پری نباشه وقتی قدرت پروازی نباشه بهترین جا انزواست ... میگی دوری میکنی از دوستایی ( قدیمی ) از نزدیک بودن به شما چه سودی بردم جز... نه حرفی نزن ، چیزی نپرس ، نخواه گذاشتمو دوباره مرور کنم ................ اینکه دنبال کسی میگردم یا نه بخودم مربوطه. اینکه کفر میگم یا نه مشکل منه نه شما هر کسی رو توی گور خودش میذارن. اگه نمی فهمی غریبه ها چه دارند که شما ندارید از کند فهمیتان است غریبه اسمش باهاشه غریبه اگه دلو بشکنه اگه جگر بسوزنه مهم نیست چون غریبه است . ولی شما که دم از خواهر برداری میزدید چرا ...چرا ...چرا مگه من در حق شما بدی کردم .کی بدی شما را آرزو کردم .دلیل رفتنم دلیل تنهاییم رو شما بهتر میدونید .منو داغون کردید .کاشکی میمردم کاشکی .................. من همون روزی که روی صندلی هواپیما نشستم شمارا بخاطر قضاوت زشت و وحشتناک تان بخشیدم و واگذارتون کردم به دست حق.دیگه کینه ای در دلم نیست وحتی خاطره ای یا نامی یا نشانی .تنها خواهشم اینست که مرا فراموش کنید همون طوری که من شمارا ازیاد برده ام.از واژه بردار ، داداش ، عزیزم ، جانم ، متنفرم متنفرم م م م م م م م م م م بقول یه عزیز ( یه غریبه ) درپناه خدا باشید کلاغ پرسیاه
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 18:26 توسط کلاغ سیاه
|
