تبليغاتX
کلاغستان

کلاغستان

گل لالهء من هرکجا باشی بخدا می سپارمت ...

HOMEPAGE

E-MAIL

 

زیردرخت بید مجنون ،کنار ساقه استوارش، روی

 

خاک ماتم زده کلاغستان،مثل برگهای زردو خشک

 

پاییزی،افتاده جسم بی جان کلاغی،تنی سردوروحی

 

سرگردان، مانده باقی از او،باقی مانده از او سکوتی

 

مانده از اوحسرتی برخاک.مانده از او هیچ چیزی بجا..

 

دیگر باد پرهای سیاهش را نوازش نخواهد کرد

 

دیگر ماه شاهد عاشقیش نخواهد بود...دیگر روشنایی

 

را نخواهد دید.دیگر آرزوهایش برباد رفته وخود برخاک

 

به خواب رفته، با لای لای نرم انتظار به خوابی ابدی ،شاید

 

این پایان آرزوهایش باشد،هیچکس ازرفتنش غصه دارنخواهد شد

 

هیچکس با موندنش شاد نشد،وقتی رفت کسی قلبش نگرفت

 

وقتی رفت کسی گریه اش نگرفت،اشکشو کسی نریخت پشت

 

سرش،راستی بی کسی درد بدیه،خیلی سخته تنهایی ...

 

رفت و هزار آرزو را یک جا به خاک سپرد، به خاک سپرد تا

 

بارون بیاد تاخورشید بتابه،تا رشد کنه درخت آرزوهاش تا باد

 

بیاد،بادی که وقتی بود آرزو داشت بوی عطر نفسهای یارش را

 

با خودش بیاره،منتظرست تا اینکه باد ثمره درخت ناکامیش را

 

سرتاسر جهان پخش کنه...و تا ابد رویاهایش سرگردان بمانند

 

زیر بید مجنون کلاغی افتاده بخاک که آرزوهایش هنوز دربالای

 

درخت زنده ماندهست،آرزوهای کودکانه اش که نیست نابودشدند

 

دیگر بادی نیست،دیگر عطر نفسی نیست،انگشتانی که فاصله ها

 

را ازبین ببرد ،دیگر هیچ چیز باقی نمانده جزءکلاغی افتاده برخاک

 

دیگر باغی نمی ماند برجا ،بید مجنون دیگر مجنون نخواهد ماند

 

مهتاب زیبایش را از دست خواهد دادودیگر رویا شیرین عاشقی

 

جایش رابا کابوس تنهایی وجدایی عوض کرده ست،دیگر هیچ چیز

 

باقی نمانده ...نه خالی نه چشمی نه لبخندی نه حتی روزنه امیدی

 

دیگر هیچ چیز باقی نمانده حتی جسم بی جان کلاغی .حیوان مرددار

 

خواری جسمش را به دندان گرفت ورفت تا برای شام شبش تکه

 

 گوشتی داشته باشد،بیچاره حیوانک،دیگر خاطره ای نیست همه چیز

 

به پایان رسید بی سرانجام،نافرجام،وعاقبت تک گوشتی برخاک

 

دیگرنه صدایی نه کلامی سکوت رابشما تقدیم میکنم دیگرغارغاری نیست

 

دیگر انتظاری باقی نمانده.سکوت و سکوت وسکوت تنها مانده ست

 

بجا. قدر هم رو بیشتر و بهتر بدونیم تا هستیم نه وقت رفتن ،

 

نه وقت مردن،اشکامون از سر شوق بریزیم نه وقت جدایی نه

 وقت تنهایی ...ای خدا ..... 

 

کلاغی رو از یاد ببرید سیاه هیش رو بخاک بسپارید

 

ورویاهایش را در گور سرد دفن کنید ،باد را بو نکشید تا کلاغی را

 

حس نکنید.حالا میفهمم چرا کلاغها سیاه هستند آنها

 

داغ دار و سیاهپوش روزای تنهایی و بی کسی شون هستند

 

قدر یکدیگر را بدانید

 

درپناه خدا باشید همه عمر

 

کلاغ سیاه 22/10/1385

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 12:53 توسط کلاغ سیاه |