توي فصل پایيز كلاغستان... توي روز مردن كلاغ سياه .... دلمن دلتنگ اون نگات شده... دلمن تشنهء اون صدات شده... دلمن، توقحطي عطر نفسات بيمار شده... توي فصل دلتنگي كلاغ سياه... ديگه جز خسته گي و درمونده گي چيزی نمونده واسهء كلاغ سياه... ديگه ناي غار غار نداره كلاغ سياه... ديگه حتي قدرت ديدن نداره اون سياه... كلاغك دلم لال شده... كلاغي دلم كور شده... كلاغ سياه زندگيم نيست شده،فنا شده، طعمه زندگي شده... خيلي روزاي دلتنگيم نشستم كنار اون رود قشنگ، بالاي اون بيد مجنون روي شاخه هاي عاشقو لرزون اون درخت مهربون،زيرنورمهتاب قشنگ وشب تا سحر ميگفتم ،ميخوندم وميناليدم...اما نه.. اما نه ديگه غارغار چاره دردمه... نه ديگه قطره قطره هاي اشك... آروم بخش دل داغدارمه.... ديگه همچيز به انتها رسيده... منو كلاغ سياهو دلمو روياهاي شيرينم... خوابهاي پريشانم.همه رسيدن به خط پايان حيات،ديگه وقت رفتنو محو شدنه از يادها... ديگه به پايان رسيد غارغارهاي هجران ودوري كلاغي ديگه قصهء غصه كلاغو گل نازش توي اون رود قشنگ غرق شده...حالا من مي مونم اينجا ويه دنيا خاطره بي كلاغو گلو رودو اون بيد مجنون.... ديگه گفتن ونوشتن چاره كارم نميشه ديگه مرهم زخم دل بيمارم نميشه... ديگه بسه... اين آخرين غارغار يه كلاغ سياهست... اين آخرين قطره اشك شمع وجود كلاغ سياهست شايداين آخرين كلاغ سياهست كه عاشق شدومرد ديگه براي هميشه خاموش ميشه شمع لونه تاريكش غارغارغارغارغارغارغارغارغارغارغارغارغارغار . انتهاي با شما بودنم و چه سخته رفتن از كنارتان... با تشكروسپاس از دوستاي عزيزي كه هميشه همراه وياور كلاغ سياه دلم بودنند.. سپاسگذارم از خواهر عزيزم ف.بختياري بخاطر همه دعاهاي خيرش.وشرمنده همه اذيت و آزارهاي كه روا داشتم درحقش. تشكر ميكنم ازداداش جواتي عزيزم كه ديگه اصلا خبري ازش ندارم دوست مهربانم سركار خانم راضيه غنجي يه راهنماي مهربون كه برام خيلي عزيزه،وبش تنها جايي بودكه دلتنگيهام فرياد ميزدم... مرتضي عزيز،همنوردي كه دعا ميكنم هميشه سرفراز و برفراز باشه مردشب، همراه هميشگي كلاغ سياه ودوستي مهربان كه هرماه تولد دوستانش را (غريبو آشنا را ) جشن ميگيرد....موفق باشي ماياي عزيزم يه آدم موفق يه دوست خوب وعزيز به همراه ققنوس دوست داشتنيم ... ليلاي خوبم وعزراييل عزيزم كه قصد جونمو كرده بود ولي بعد فهميد كه من مدتها قبل جون داده بودم و دير رسيده بود... محبوبه نازودلسوزم كه اميدوارم هميشه همينطور باقي بمونه. دكتر شاهميري عزيز كه هميشه راهنما و مشوقم بوده(سپاسگذارم) مونا و روژان عزيزم.بوسه آتش مهديه عزيز.. سعيده عزيزو وحيده مهربان هميشه برايتان دعا ميكنم كه مشكلاتتون حل بشن ...وبالاخره تو گل لاله ء عزيزم...چيزي نمي تونم بگم فقط دعا ميكنم خوشبخت بشي....اونم ازته دل... همه دوستاي نازمو ميسپارم بخدا اميدوارم هميشه شاد وخرم باشيد هيچوقت فراموشتون نميكنم... بقول ف.بختياري ...درپناه خدا كاوه كيا...9/5/1386
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:36 توسط کلاغ سیاه
|
