تبليغاتX
کلاغستان - دلتنگیهای کلاغ سیاه

کلاغستان

گل لالهء من هرکجا باشی بخدا می سپارمت ...

HOMEPAGE

E-MAIL

شب است ، زيرنورمهتاب ،روي شاخه اي رو به شب

 

نشسته باز كلاغ دلم .در دلش طوفانيست باز امشب.

 

بيقرار وتنهاست باز امشب...نمی دانم چرا ؟؟/

 

نمي داني!!! دلم به اندازه حجم قفس  تنگست امشب...

 

زير نور مهتاب ،كنارشاخه هاي خشكيده بيدي مجنون

 

كلاغي نشسته مجنون ترازمجنون،وبه دوردست هاي

 

دور خيره مانده ،مرور ميكنيد روزهاي رفته را و بي

 

اختيارقطرات اشك ازچشمانش سرازير ميشود .

 

شبست وكلاغي سياهترازتاريكي شب بسوي توخيره مانده

 

ديگرنايي براي قارقاركردن ندارد ديگرجزخيره ماندن

 

به راهي كه آخرين بار رفته اي كاري نمي تواند كند...

 

ديگر طنين صدايم،قارقارهاي كلاغ دلم را برايت نميتواند

 

نجوا كند.ديگربغض تورا نخواهم ديد،لرزش صدايت را

 

ناخواهم شنيد،ديگرباهرقارقاري كسي بسوي توخيره نگاه

 

نخواهد كرد.چيزي باقي نمانده ازهردوي ما،جزآه كوتاهي...

 

همهء فريادهاي خاموش توراشنيدم،سنگيني كوله بارت راحس

 

 كردم و معني (( نميدانم هايت را )) خوب ميدانم...

 

حالاميفهمم كه من عاشق نبوده ام به اندازه تو،حالا ميفهمم ...

 

شايد بيد مجنونم رو دست سرنوشت با تبرتيزش قطع كرده...

 

شايد گل لاله نازنينم روسردي زمونه پ‍‍‍ژمرده كرده...

 

درست كلاغ سياهه ديگه جزغصه خوردن كاري نداره...

 

ولي توي وجود توچيزي روحس كردم كه رفتنت راآسان تر كرد

 

اونم لبخنديه كه وقت ديدن كلاغي بازيگوش روي لبات ميشينه.اينه كه

 

ديگه صبح كه با قارقاركلاغهاي شيطون محلتون بيدارميشي ديگه

 

عصباني نميشي.فكروخاطر كلاغ سياه هميشه و همه جا كنارته.

 

بازم كلاغ لوس وشيطونت ازپنجره اتاقت زل ميزنه

 

بهت ومنتظر ميشنه تاكناربزني پرده اتاقتو تا بازكني پنجره رو

 

من هميشه كلاغ باقي ميمانم ولي نه كلاغي باپرهاي سياه ميخوام

 

 به رنگ تووگلبرگهاي تو باشم .ميخوام مهربانيت را بياموز،

 

ميخوام همون كلاغي باشم كه هميشه دوست داشتي،همون كلاغي

 

كه گلشوورميداشت ميرفت تواوج آبي آسمون،ميخوام غم وغصه

 

كوله بارتو توي آسمونا خالي كنم ميخوام تودوباره يه گل نازمهربون

 

باشي واسه زندگيت،ميخوام تمام تاريكيها وسياهيها روبدست باد بدم

 

ميخوام قطره هاي اشك تو فقط فقط از سر شوق باشه...

 

پس شادباش وشادي را به زندگيت ارزاني كن...

 

شب روبه پايانست و كلاغي نشسته روي شاخه هاي

 

 بيد مجنون ، ومجنون تر از مجنون

 

براي تو دعا ميكند ...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 18:0 توسط کلاغ سیاه |