تبليغاتX
کلاغستان - گفتگوی کلاغ وکاوه...

کلاغستان

گل لالهء من هرکجا باشی بخدا می سپارمت ...

HOMEPAGE

E-MAIL

 

 

کلاغ سیاه، تو مگه قول ندادی که منوتنها نذاری...

 

تو مگه نگفته بودی تا ته دنیا باهامی تو مگه نگفته بودی چه توباغ بهشت

 

باشی چه توآتیش جهنم کنارم می مونی،تومگه قسم نخوردی 

 

کاوه،،روزگاررامتهم نمیکنم به بیرحمی چون بختم همرنگ دلم بودورنگ

 

پرهایت غارغارهایت راعاشقانه دوستدارم... ولی افسوس مهلت موندن    

 

 نداشتم... افسوس از روزای رفته ...........

 

کلاغ سیاه،،دل تودرهوای گل لاله ات بود من بدنبال طپش دل داغدارت،تو

 

به دنبال یه رویا، توبه دنبال عطر بارون زده لاله....من درغم تو نالون...

 

کاوه،،آخه توبهم نگفتی اینجوری میشه تونگفتی دلم مثل باغم خشک میشه

 

بارعد وصاعقه های تنهای آتیش میگیره مگه نگفته بودی حرفی ازدوری

 

وجدایی دیگه نیستش اینبار... کلاغ سیاهم...قرار مون این نبود....

  

حالا بی اعتنایی،ودیگه غارغارنمیکنی دیگه حرفی ازامید نمیزنی

  

حالا فرسنگها ازهم دورافتاده ایم،توقسم نخوردی یه روزی عشقمون بمیره

 

باورم نمیشه رفته باورم نمیشه تو هم بی وفایی....

کلاغ سیاه،،

من اینجا کنج این باغ متروکه تک وتنها درکنارشاخه گلی خشک شدهدرباغی

  

سوخته به انتظاربهارم،بهاری دوروبعید،رفتنت راباورندارم،اونوردنیا توی

 

شهر فرنگ شاید دلت رنگی شده شاید دیگه رنگ سیاه برات مفهومی نداشته باشه

 

میدونستم هیچکس کلاغا رودوست نداره حتی توحتی توکاوه حتی دلت که عینهو

 

غصه های کلاغ سیاه بود،من بیتووبی بیدمجنون ومهتاب وگل لاله ام پوسیده م...

 

کاوه،،   کلاغ عزیزم...رفتن دلیل نبودن نیست...

 

کلاغ سیاه،،من میدونم تو دیگه برنمیگردی اینومن خوب میدونم،بازبیادتوزیر

 

نورمهتاب روی شاخه های بیدمجنون خشکیده برات شب تا سحرغارغارمیکنم

 

میدونم برگشتن تو دیگه یه خوابو خیاله، تادوباره باتوبودن یه رویای محاله

 

رویا هرچی که میخواد باشه اما داشتنش قشنگه،

 

بعدازرفتنت بالهام روبه آسمون بلنده.برات دعا میکنم...  

 

کاوه،،ازخدا میخوام که شباتوروتوخوابم ببینم،

 

تا بهت بگم که بیتوخیلی خسته م کلاغیتا بهت بگم که بیتوتوی این غربت اسیرم

 

کلاغ عزیزم کاشکی جدایی نبودبی تودارم میمیرم حالا دستام بی تو سرده بسه

 

که بی تو گریه کردم کلاغ دلم تروخدا تویکی فکرنکن از سرخوشی رفتم

  

تویکی دیگه اینجوری فکر نکن....

 

کلاغ سیاه،،کاشکی منم باخودت میبردی کاشکی حذف میشدم ازاینروزگاربخدا

 

باورم نمیشه اینروزا، دیگه دارم مثل یه شمع که توی تاریکی سو سو میزنه

  

اشک میریزم نمیدونم چندتا دونه قطره اشک واسم مونده باقی...

 

ولی بازم شبا منتظرم تا بیایی ودرختاتوآب بدی،بازم منتظرم برگردی ومثل

 

گذشته باشی تو فقط برگردتوفقط بیاوبمون بازم میشیم مثل گذشته من وتوتوی

 

همون باغ کنارهم زیر سایه تمام درختای عاشق باغمون...

   

سرمست از عطر گلهای خوش بو...برگرد

 

بخدا دلتنگم بخدای مهربون قسم بی تاب بی تابم بی تو

 

امشب بی تو میمیرم...دیشب خوابتو دیدم....

 

همین امروز بیا بخداوندی خداقسم فردا دیگه خیلی دیره...

 

توشور زندگیم بودی بی تو رنگ پرهایم سفید شده...

 

برگرد فردایی شایددیگر نباشد...

 

برگرد،نذارکه بعدازاین، دنیا به عشق شک بکنه هرکی دلش

 

جایی دیگه ست عشق رو بخواد ترک بکنه نفس زدم ازته دل

 

معصومه این قلب بخدا نذار بشه محال براش باور عشق ادما....

 

غارغارغارغارغارغارغارررررر

 

۱۳۸۶/۸/۴

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 8:6 توسط کلاغ سیاه |