تبليغاتX
کلاغستان - کلاغ سیاه اینبار من برات غارغار میکنم

کلاغستان

گل لالهء من هرکجا باشی بخدا می سپارمت ...

HOMEPAGE

E-MAIL

سلام کلاغی جونم...منویادت میاد ؟

منم همونی که توروعاشقش کردهمونیکه تورو دربدر

این شاخه واون شاخه ش کرد...

آره ...خودمم کسیکه روزگارتوهمرنگ پرات کرد...

کلاغی دلم...منم کاوه دل سیاه و رو سیاه تو...

مردهء غارغارای تو...منم همونی که تورواسیرسیاهیش

کردورفت...اونی که جزغصه وماتم جز اشک وحسرت

چیزی نداد به روزگارت...اونی که توروازاوج آسمونا

شاخه نشین بید مجنونت کرد.کلاغی شاید حسودبودم...

که چرا من روزمینم وتوتوی آسمونی...آسمونتو ازت  

 گرفتم،پرپروازتو شکستم ،تا که همنشینم باشی

 توی روزای تارم ..کلاغ سیاه دلم،روزاتو سخت وسیاه

 وسرد کردم عین شبای زمستون.چی بگم درحقت بدکردم

 چیکار می تونم بکنم کاری ازم برنمیاد تاکمی از غصه هاتو

  کم کنم ...فقط باید ورقا رو یکی یکی سیاه کنم .

 آخه تو بگو چکار کنم چطوری چینی شکسته قلبتو

 بند بزنم.کلاغ سیاه دلم بذار ایندفعه من برات

 غار غار کنم ...توی یه باغ..یه کلاغ سیاه خسته ازمن 

 نشسته روی بیدی مجنون قلب کوچیکش شکسته می تپه

  تندتند توی سینه زیر پر....آخه با تیر غمو غصه کمونی

 پروبالشو گرفتم نشون...بیچاره کلاغی تو هجوم رویاها

 و کابوسا چیزی نداشت جزیه سینهء سپر.روی بیدی مجنون

 یه کلاغ خسته نشسته درب وداغون منم از صیادی پست

 حتی خیلی پست تر.تو کلاغی بی گناه اما چشم من حسودبود

 که چرا من روزمینم سهم تو آسمونه.حس ندارم حس خوبی ندارم

 باسیاهی جور جورم.التماستو ندیدم آخه کلاغی

 چند وقته کور کورم.کلاغی توی دل میخوری هزارتاافسوس

 تمام باغم خشکیده افسوس. کلاغی تو فقط فکر خودت باش

 بال وپرنزن توافسوس،اما وشایدوایکاش.زندگیتو رها کن

 تواز رویای بودن زندگیتو رها کن توازکابوس موندن...

 کلاغی پیرشدم.کورشدم.همسفر غم شدم.تورو تو کابوسام

توروتوباغ خشکیدم کردم اسیروزندونی.

اینقدگرفتارت کردم که دیگه بردی ازیاد پروازتواسمون آبی...

اما...امافکرنکن که راحتم تو خیال نکن تو نعمتم...

زجرتو لحظه های عمرمومثل برگهای پاییزی زیرپاله میکنه...

خورد شدم.کلاغی بید مجنونم چطوره ،میدونم باغبون خوبی

نبودم برااون ...همه دلخوشیم همینه که یه روزی پای اون درخت

بمیرم ...اگه باز باد خزون سربه رسه ،اگه باز برف بیاد ازآسمون

تک درخت منو سپید پوش بکنه اینبار باید چه کارکنم..اگه بازدست

زمونه بادلم سرلجبازی بخواد بازی کنه برمیدارم اززمین سنگی

بزرگ ،میزنم به شیشه عمرخودم.میدونم شانسی ندارم توی زندگی

بهتر غصه وماتم نخورم ...میدونم واسه تک درخت عشقم من

فقط یه باغبون پیرم که شاید امسال زمستون

 زیر برفاکنار اون بمیرم....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 2:48 توسط کلاغ سیاه |