اوني كه من دارمش... نه يه گله نه يه فرشته.... آخه من ديگه ميدونم..... دوره اين حرفا گذشته.... اينا همه ش خواباي تو قصه هان آخه ديگه گذشته دورهء اين قصه ها مثل شيرينونميخواستم،كه دروغ باشه توعشقش كه دروغ باشه تو كارش... عشق فرهادوببينه ولي خسرو بشه يارش.... مثل ليلي رو نميخواستم كه واسه مجنون ناز بياره... بشكنه چيني دلشواما آخرش تنهاش بذاره.... عشق روواسه هوس نميخواستم كه عمرش يه لحظه باشه... ازپي عشق زليخا،پشت يوسف پاره باشه.... نميخواستم از پشت ابرا،يه فرشته بشه يارم كه اگه يه وقت بخوامش... نتونه بيادسراغم.مثل حوارو نميخواستم.... كه توعشقش حيله باشه.... كه آدم باخوردن يه سيب ... پيش خداش شرمنده باشه... نميخوام كه همدم من توي عشقش كم بياره من براش ديونه باشم... اون براش مهم نباشه... اوني كه من دارم... نه ستارست نه فرشته... يكي هست مثل خودم... ولي اون آخره عشقه... اون تويي نه كس ديگه... كه برام مونده گاري .... اون تويي ،اوني كه مهربونه واسه قلب خستهء من تكيه گاهي جون پناهي.... تقديم به تو همراه همهء روزاهاي سختم
+
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 0:33 توسط کلاغ سیاه
|
